تبليغاتX
کلبه عشق

وقتی که عشق درد اور میشود
زمان سنگین
چشمها نابینا
و گوشها ناشنوا میشود.
وقتی که عشق درداور میشود
بهای حلقه زرین انگشتها
حلقه سیاه چشمهاست
و میل تحمل سنگینی تن
مرحمی بر سنگینی دل.
وقتی که عشق درداور میشود
دیگران هر روز غریبه ترند
و غریبه تر از همه
نزدیک تر از همه در خانه ست.
وقتی که عشق درداور میشود
اینه
بیرحم ترین دوست
تاریخ انقضای خود را لحظه شماری میکند.
وقتی که عشق درداور میشود
میتوان اوج امیدواری را
در کمال ناباوری
در اوج ناتوانی لمس کرد.
وقتی که عشق درداور میشود
کلیدها تنها برای قفل کردن درها
و درها بسته
به روی دنیای سیاه و پوچ خیال هاست.

(c) Nina Dulleck

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 17:17  توسط افشین | 

زندگی چون سرابی است که وقتی از دور

 نگاش می کنی همه چیز تصورش می

کنی اما وقتی بهش رسیدی هیچی نمی

بینی!یعنی همه خیالاتت یباره تبدیل به

پوچی میشه!خیال رسیدن به خیلی چیزها

تو زندگی در ذهن همه ما نقش می بنده.

ایده آل میشیم و جامعه ای ایده آلیسم

ترسیم می کنیم جامعه ای بر مبنای برابری

و مساوات، جامعه ای که جز رنگ وبوی

انسانی چیزی درش نیست ........!!!

اما وقتی در عمل مواجه با ظلم

واستبداد،نابرابری وچپاول، تلاش برای بقاء

 میشیم یاد همون سراب می افتیم که 

خیالی بیش نبوده است .

 و چه جالب گفته اند: هیچ حیوانی درنده

خوتر از انسان نسبت به هم نوع خود

نیست!وعلت این امر هم ناشی از همون

بزرگترین برتری انسان به سایر حیوانات

است یعنی"تفکر"

 

اینم عکسهای بی ربط

 

واسه یه لقمه نون حلال

Persianv.com At site

 

 

    

 

 

 

 

 

 

                          سراب،خواب انسانیت دیدن 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 17:9  توسط افشین | 

به آخر هفته رسیدم گفتم خاطراتم رو مرور کنم. تلخ و شیرین هست اما داستان نیست:

امان از اعتماد بیمورد حتی به" دو چشم "یکسال و نیم خاطره تلخ رو شنبه مجبور شدم یبار دیگه به دادگاه بکشونم و این شد داستان روز اول کاری من که فرداش یکی اومد واسطه شد و آب پاکی رو رو دستم ریخت و نهایتا کوتاه اومدن و صلح و سازشلبخند .نتیجه گرفتم گاهی اگه طرف نخواد به حساب زرنگی بذاره کوتاه اومدن هم شیرین میشه.

اونی که واسطه شد از در اطاقم رفت بیرون نگو دم در یکی باهاش خوب تا کرده بود راهنماییش کرد یراست اومد تو اطاقم. کارمندی با 400 تومان درومد با سن میانسالی از پسرش محمد باقر واسم گفت:

محمد باقر حالا دیگه 18 سالشه .12 ساله بود که تو مدرسه بازی می کرد زانوی پاش شکست، خب بردن دکتر و گچ کرفتن اما اثری از بهبودی نبود رازی تو این موضوع نهفته بود: آقا ببخشید پسر شما دچار مشکل سرطان استخوان هستند .....پدر شوکه میشه.اما دکترا امیدوارش میکنن زمان خوبی خودش رو نشون داده وگرنه تا قبل از40 سالگی این عفریت سرطان امانش رو می بریده. حالا چی ؟ توکل به خدا............ناراحت.

گفت و گفت از توسلهاش، از ایثار پزشکی که سفر اروپاییش رو لغو کرد، از پرداختهای یواشکی این و اون .آقا حساب شده بفرمایید.....و از قرض و قوله ها که امانش رو بریده و ماهی 400 میگیره و 800 باید قسط بده.....اما بی انصاف نیست و از کمکهام مدام یاد می کنه اما.......شیمی درمانی امان محمد باقر رو بریده ولی خدارو شکر سرطان متوقف شد با بریدن یکی از پاهای محمد باقر. وحالا خرید پای مصنوعی.افسوس

محمد باقر خودش خدارو شاکر هستش اما پدرش هنوز نمی تونه بپذیره آخه شب و روز اشک ریخته و توسل کرده اما اون روحیه اش و به بابا روحیه میده ومیگه من زندگیم رو مدیون همین توسلها و مردم و پزشکایی هستم که همش ایثار کردندقلب.

میگم حالا چی می خوای .میگه درد دل بود .....کمک بلاعوض کرده .اما من نمی تونم رهاش کنم و رایزنی تو سازمان آخه محمد باقر جوونه و نیاز به دوتا پا داره.متفکر

2شنبه است حالا شهردارای مناطق رو آوردیم مرکز 1،2،5حضوری و تلفنی جواب مردم رو باید بدن .اونم واسه اولین بار تو مرکز.370 تماس و مراجعه حضوری .مردم اینجا کمی راحتترند شاید به این دلیل که اینجا دیگه حوزه حکومتی شهردارای مناطق نیست. تجربه خوبی بود اما امان همه بریده شد . نمی دونم مشکلی هم حل شد یا نه؟ راستی یه شهروند برگشت گفت ببخشید اون شهردار بد اخلاق کیه؟گفتم اون بد اخلاق نیست اخماش تو همه. رفتم بالا گفتم میگن اخماتون رو وا کنید هر کدوم اون یکی رو متهم می کرد ولی نتیجه این شد که اون یه نفرم لبخندش رو نشون بده.عصبانیخنده

3شنبه طبق معمول مشتری بدنبال کار هستش و به تور ما می خوره . آخه مهندس عمران،معماری،...اگه اینجا واسش کار نباشه کجا باید بره. ولی خب کار نیست ،بودجه نداریم، تعدیل هم پیش رو هستش، تو فکرم که چه باید بکنم نمی تونم ناامیدش بکنم ،امید بیخودم بدتر از اون یکیست.راستی بعدش هم شیرینی روز شنبه رو چشیدیم و خوردیم.کلافه

امروز یه عالمه مهمون داشتیم شهردارایی از فارس و استان مرکزی اومدن ببینن ما چطوری شق القمر می کنیم این شهررو می چرخونیم که اونام یاد بگیرن برن همون بلارو سر شهرونداشون بیارن . تو لفافه که مردم متوجه نشن حرفامون رو منتقل کردیم اونام زرنگن و فکر کنم فهمیدن..ولی خداییش یه حرف زدم که صد بار زدم .گفتم آقا قدیما به مردم می گفتن ارباب رجوع و چه انتخاب قشنگی بوده اما خداییش برید بررسی کنید ببنید ارباب کیه؟ارباب امرو نهی میکنه ،جلوی پای ارباب بلند میشن، کسی نمی تونه به ارباب بگه بالا چشت ابروست و... حالا من که واسه یه کار به یه اداره میرم واونقدر مواظبم که حقم رو با کمال ادب و احترام بخوام و حواسم رو شش دونگ جمع کنم که خطایی در ادبیاتم مرتکب نشم که کارمند ابر قدرت ،ابر شوکت ، سوار بر سرنوشتم با تیپ پا که نه با فریاد از اطاق بیرون نندازدم من اربابم یا اون؟ گفتم اگه پاسخ همین یک معما رو حل کردین سفرتون بی خطر و تفریح ، حق ماموریت ،...همش نوش جونتون. تشویق

ببخشید خیلی طولانی شد ولی هفته تموم نشد.دل شکسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 17:6  توسط افشین | 

groom placing 
wedding ring on 
bride's finger. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری

کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری

نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا

بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری

میدونی؟بودن تو برام مثال نفس

تو نباشی دنیا مثله میله های قفسه

اگه از هرکی یه آرزو برآورده کنم

واسه خوشبختی فقط بودنه تو برام بسه

نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری

کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری

نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا

بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری

من میخوام با یک نگاهت باز دوباره جون بگیرم

جون بگیرم ،ولی هر بار باز به عشق تو بمیرم

نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری

کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری

نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا

بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری

نگرونم فرزان که یه روز، زندگی قشنگمون بهم بریزه و تو میدونی از چه جهت میترسم و میدونی که همه حرفام درسته ....ولش کن اصلاً

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 17:20  توسط افشین | 

 سلام

دلم برات خیلی تنگه با اینکه هر روز و هر شب پیش منی

شاید واسه اینه که کارات زیاد شدن یا شایدم واسه اینه که ...

به هر حال اگه قدر یه عمر منم تونستی به این عکس نگاه کن آخه حرف دل منه ..آخه همه ناراحتی ها

همه قهر ها و آشتی هام و حتی همه  حسادت هام واسه اینه که من میخوام قد یه دنیا منو دوستم

داشته باشی چون میمیرم اگه یه روز ازم جدا بشی !

 دیشب بهم گفتی دوستم ندارای ...خیلی دلم شکست.امروز صبح گفتی از رو عصبانیت اون

حرف رو بهم زدی...میشه دیگه بهم اینجوری نگی؟هیچ وقته هیچ وقت...

دوستت دارم قد یه دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 17:13  توسط افشین |